همايش سازان توس- مرکز اطلاع رسانی همايش های کشور
|
||
مراسم اختتامیه بیست وهشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر که به معرفی و تقدیر از برگزیدگان بخش بین الملل و تجلیل از تعدادی از پیشکسوتان اختصاص داشت، یکشنبه شب در تالار وحدت برگزار شد.
|
فروغ فرخزاد
در دیماه سال 1313 در محله امیریه تهران از پدر و مادری تفرشی پا به عرصه وجود نهاد. پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانواده نه نفری بود. چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا.
ادامه مطلب|
"دکتر على شریعتى" |
|
دکتر علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دین بوده اند.... پدر پدر بزرگ علی، ملا قربان علی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حکیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد. پدرش استاد محمد تقی شریعتی (موسس کانون حقایق اسلامی که هدف آن «تجدید حیات اسلام و مسلمین» بود) و مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود. علی حساسیت های لطیف انسانی و اقتدار روحی و صلاحیت عقیده اش را از مادرش به ودیعه گرفته بود. علی به سال 1319 در سن هفت سالگی در دبستان ابن یمین، ثبت نام می کند، اما به دلیل بحرانی شدن اوضاع کشور ـ تبعید رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقین ـ خانواده اش را به ده می فرستد و پس از برقراری آرامش نسبی در مشهد علی و خانواده اش به مشهد باز می گردند. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در 16 سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. در سال 31، اولین بازداشت علی که در واقع نخستین رویارویی مستقیم وی با حکومت و طرفداری همه جانبه او از حکومت ملی بود، واقع شد. در همین زمان یعنی 1331 وی که در سال آخر دانشسرا بود به پیشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحمید جوده السحار) می کند. در اواسط سال 1331 تحصیلات علی در دانشسرا تمام شد و پس از مدتی شروع به تدریس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد و همزمان به فعالیت های سیاسیش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نیز در همین دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسیس دانشکده علوم و ادبیات انسانی مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبی دانشجویان بود در همین سال هاست که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسید و او را سخت تحت تاثیر قرار داد. در این زمان فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی شریعتی در نهضت (جمعیتی که پس از کودتای 28 مرداد توسط جمعی از ملیون خراسان ایجاد شده که علی شریعتی یکی از اعضا آن جمعیت بود). آشنایی او با خانم پوران شریعت رضوی در دانشکده ادبیات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 می گردد و پس از چند ماه زندگی مشترک به علت موافقت با بورسیه تحصیلی او در اوایل خرداد ماه 1338 برای ادامه تحصیل راهی فرانسه می شود. در طول دوران تحصیل در اروپا علاوه بر نهضت آزادیبخش الجزایر با دیگر نهضتهای ملی افریقا و آسیا، آشنایی پیدا کرد و به دنبال افشای شهادت پاتریس لومومبا در 1961 تظاهرات وسیعی از سوی سیاهپوستان در مقابل سفارت بلژیک در پاریس سازمان یافته بود که منجر به حمله پلیس و دستگیری عده زیادی از جمله دکتر علی شریعتی شد. دولت فرانسه که با بررسی وضع سیاسی او، تصمیم به اخراج وی گرفت اما با حمایت قاضی سوسیالیست دادگاه، مجبور می شود اجرای حکم را معوق گذارد. وی در سال 1963 با درجه دکتری یونیورسیته فارغ التحصیل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ایران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگیر شد. پس از بازگشت از اروپا پس از پنج سال تحصیل و آموختن و فعالیت سیاسی، در اروپا، بازگشت به فضای راکد و بسته جامعه ایران و آن هم تدریس در دبیرستان بسیار رنج آور بود، سال بعد (وی) پس ازقبولی در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسی به تهران منتقل می شود و با آقایان برقعی و باهنر و دکتر بهشتی که از مسئولین بررسی کتب دینی بودند، همکاری می کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئی ماسینیون حاصل تلاش او در این دوره است. از سال 1345 او به استادیار رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام می شود. موضوعات اساسی تدریس او را می توان به چند بخش تقسیم کرد: تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن های غیر اسلامی. از همان آغاز روش تدریس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز می کرد. چاپ کتاب اسلام شناسی و موفقیت درس های دکتر علی شریعتی در دانشکده مشهد و ایراد سخنرانی های او در حسینیه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده های دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند این سخنرانی ها از نیمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه این فعالیت ها مسئولین دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجویان را قطع کنند و به کلاس های وی که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیش تر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پی این کشمکش ها و دستور شفاهی ساواک به دانشگاه مشهد کلاس های درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطیل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنرانی های ضد رژیم، زندگی مخفی وی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی در مهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفی کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادی زندانی کردند؛ که نهایتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد می شود و بدین ترتیب مهم ترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی خاتمه می یابد. در این دوران که مجبور به خانه نشینی بود؛ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیش تری کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت یافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شریعتی نهایتا در روز 26 اردیبهشت سال 1356 از ایران، به مقصد بلژیک هجرت کرد و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید و پس از گذشت یک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر چمران و امام موسی صدر در جوار حرم مطهر حضرت زینب (س) در سوریه به خاک سپرده شد. عکس اول مراسم ازدواج دکتر و عکس دوم مزار ایشان است. |
حکایت هفته ( 4 ) با سلام خدمت دوستان ارجمند - از این پس همه هفته ستونی را تحت عنوان حکایت هفته خواهید خواند . امیدوارم برایتان مفید باشد . ضمناً در نظردادن در کامنت ها لطفاً کمی فعال تر باشید . مرسی
پسر جوان پس از مدتها از منزل خارج شد. بیماری روحیه او را مکدر کرده بود و حالا با اصرار مادرش به خیابان آمده بود، از کنار چند فروشگاه گذشت. ویترین یک فروشگاه بزرگ او را جلب کرد و وارد شد. در بخشی از فروشگاه که مخصوص موسیقی بود، چشمش به دختر جوانی افتاد که فروشنده آن قسمت بود. دختری بود همسن خودش و لبخند مهربانی بر لب داشت. لبخند آن دختر به نظرش زیباترین چیزی بود که به عمر دیده بود.
دختر نگاهی به او کرد و پرسید میتونم کمکتون کنم. در یک نگاه در وجودش علاقهای را نسبت به او احساس کرد ولی هیچ عکسالعملی از خود نشان نداد فقط گفت من یک لوح موسیقی میخوام. یکی را انتخاب کرد و به دست دختر داد. دختر لوح را گرفت و با همان لبخند گفت: میل دارید این را برایتان کادو کنم و بدون این که منتظر جواب شود به پشت ویترین رفت و چند لحظه بعد بسته کادوپیچ شده را به پسر داد.
پسر جوان با کادویی که در دست داشت به خانه رفت و از آن روز به بعد هر روز به فروشگاه میرفت و یک لوح میخرید و دختر نیز لوح را کادو میکرد و به او میداد. پسر بارها خواست علاقه خود را به فروشنده جوان ابراز کند ولی نتوانست. مادرش که متوجه تغییر رفتار پسر شده بود، علت این پریشانی را از او جویا شد و وقتی متوجه علاقه او شد پیشنهاد کرد که این موضوع را به خود دختر بگوید و نظر او را هم بپرسد ولی پسر هر بار که میخواست با او صحبت کند نمیتوانست و فقط با خرید یک لوح خارج میشد.
بیماری جوان کمکم شدیدتر میشد و او نمیتوانست علاقهاش را به دختر ابراز کند.
یک روز که به فروشگاه رفت فقط شماره تلفنش را روی کاغذی نوشت و روی ویترین گذاشت و خارج شد و روز بعد دیگر به فروشگاه نرفت. چند روز گذشت و دختر از نیامدن جوان تعجب کرد و به یاد شماره تلفن افتاد و با منزل او تماس گرفت. مادر پسر جوان گوشی را برداشت و وقتی متوجه شد که او همان دختر فروشنده است با گریه گفت تو دیر تماس گرفتی، پسر من دو روز پیش از دنیا رفت. دختر بسیار متأثر شد و از مادر نشانیاش را پرسید تا او را ببیند وقتی به منزل پسر رسید، از مادرش خواهش کرد که اتاق پسر را ببیند. در اتاق پسر انبوهی از لوحهای موسیقی روی هم چیده شده بود که کادوی آنها باز نشده بود.
مادر یکی از کادوها را باز کرد و با تعجب داخل آن یک یادداشت دید که روی آن نوشته بود: تو پسر مؤدب و باشخصیتی هستی اگر مایل باشی میتوانیم با هم یک فنجان قهوه بخوریم. یادداشت از طرف دختر جوان بود. مادر بسته بعدی را باز کرد و باز هم همان یادداشت.
مادر گفت: پسرم به تو گفته بودم که اگر واقعاً او را دوست داری احساست را ابراز کن و بگذار او هم بداند که احساسی نسبت به او داری ممکن است او هم به تو علاقمند و منتظر تو باشد قبل از این که فرصت را از دست بدهی احساست را بیان کن.
تاریخچه جامع تراشیدن مو!
آیا تا به حال به این فکر افتاده بودید که تراشیدن و زدودن موی
صورت، سر و یا بدن از چه زمانی شروع شده و آدمیان در گذر زمان از چه وسایلی برای
زودون مو استفاده میکردند؟!
با خواندن این پست در _ ادامه مطلب - می توانید به پاسخ خود برسید:
ادامه مطلب
با سلام خدمت دوستان ارجمند - از این پس همه هفته ستونی را تحت عنوان حکایت هفته خواهید خواند . امیدوارم برایتان مفید باشد . ضمناً در نظردادن در کامنت ها لطفاً کمی فعال تر باشید . مرسی حکایت هفته ( ٣)
دو روز مانده به پایان عمر تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."
لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..."
خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمییابد هزار سال هم به کارش نمیآید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید، اما میترسید حرکت کند، میترسید راه برود، میترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایدهای دارد؟ نمیدانم !بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم."
آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، شرکتی را تاسیس نکرد، اما ...
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمیشناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد.
فردای آن روز فرشتهها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید عمر فردایمان وجود دارد!؟
حکایت هفته ( ٢ )
با سلام خدمت دوستان ارجمند - از این پس همه هفته ستونی را تحت عنوان حکایت هفته خواهید خواند . امیدوارم بریتان مفید باشد . ضمناً در نظردادن در کامنت ها لطفاً کمی فعال تر باشید . مرسی
احسان ابراهیمی
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه! پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شدند. یکی از آن ها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیش تر از آن نگه شان دارید، فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آن ها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است!
عکس هایی از خاک سپاری
پروین سلیمانی
در سن ۸۷ سالگی و پس از یک دوره
بیماری سخت و طولانی
پروین سلیمانی درگذشت
پروین سلیمانی، بازیگر قدیمی تئاتر،
سـینما و تلویزیون ایران، پس از تحمل یک دوره بیماری سخت و طولانی دوشنبه شب در سن ۸۷ سالگی در منزل خود چشم از جهان فروبست.
سلیمانی سال ۱۳۰۱ در تهران به دنیا آمد و بازیگری را با تئاتر در سال ۱۳۲۳ شروع کرد.
او هشت سال بعد برای اولین بار مقابل دوربین سینما رفت و در فیلمی از سرژ آزاریان به نام “گلنسا” ایفای نقش کرد. فعالیت در سینما باعث شد سلیمانی کمتر در تئاتر حضور پیدا کند.
او یکی از بازیگران پرکار در سالهای پیش از پیروزی انقلاب بود که با مسعود کیمیایی و بهمن فرمانآرا همکاری و در فیلمهای “گوزنها”، “غزل” و “شازده احتجاب” نقشآفرینی کرد.
فعالیت بازیگری سلیمانی در سالهای پس از انقلاب نیز ادامه یافت و او همزمان با
سینما در مجموعههای تلویزیونی حضور یافت و در اواخر دهه ۶۰ با نقش طاهره خانم به شهرت رسید.
سلیمانی در سالهای اخیر به دلیل کهولت سن و بیماری کمکار شده بود. آخرین حضور او در سینما به بازی در فیلم “موش” ساخته شاهد احمدلو برمیگردد. ماهچهره خلیلی
بازیگر سینما و نوه سلیمانی پارسال ساخت مستندی درباره زندگی هنری این بازیگر را شروع کرد.
زندهیاد پروین سلیمانی در بیش از ۷۰ فیلم بازی کرد و آثاری چون “غزل”، محبوبه”، “شب روباه”، “طالع سعد”، “آقای شانس”، “سفر به خیر” و… را در کارنامه دارد.
روحش شاد
|
"حکیم عمر خیام نیشابورى" |
|
تاریخ تولد: اواخر قرن پنجم هجری تاریخ درگذشت:509 هجری قمری آرامگاه: نیشابور بیوگرافی و زندگینامه حکیم غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی، مرگ در ۵۱۰ خورشیدی) به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیشابوری هم نامیده شدهاست. او از ریاضیدانان، ستارهشناسان و شُعرای بنام ایران در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و دارای لقب حجةالحق بودهاست، ولی آوازهٔ وی بیش تر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند، فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیش تر وی در مغربزمین گردیدهاست. غلامحسین مراقبی گفتهاست که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید. البته برخی از داماد خیام سخنانی نقل کردهاند و در این باره نظری دیگر داشتهاند. در زمان خیام فرقههای مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحثها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم میشدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز نظریات خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست نامهٔ خواجه نظام الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همهٔ معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت میکوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون میداند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد: 1ـ سقوط دولت آل بویه 2ـ قیام دولتِ سلجوقی 3ـ جنگهای صلیبی 4ـ ظهور باطینان و ... در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به اواخر عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضیِ سمرقندی او را «حجهالحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» لقب دادهاند. از خیام به عنوان جانشین ابنسینا و استاد بی بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و مابعدالطبیعه یاد میکنند. خیام در سال 480 هجری قمری از سوی سلطان ملکشاه سلجوقی مأموریت گرفت تا تقویم زمان خود را اصلاح کند. |
این یکی از موثرترین متن هایی بوده که من در طول زندگیم خوندم وتوصیه میکنم از دستش ندید!!!
زندگینامه آنتونی رابینز
آنتونی رابینز (Antony robinz) در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد.. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید.
گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.
موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.
پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.
او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.
در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.
در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.
این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود.. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد.
رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.
تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است . با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل
می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.
اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.
علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.
رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.
در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد.. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.
خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.
می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.
آقای رابینز، در حال حاضر ۳۵ سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد. می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.
نام رابینز همواره با کلمه ی موفقیت توأم بوده. اگر در شغل خود موفق نیستید ، اگر در روابط خود مشکلاتی دارید، اگر کسب و کار جدیدی را آغاز نموده اید، اگر در یک سردرگمی در برنامه ریزی برای زندگی روبرو هستید، کارهایتان روی کاغذ می مانند و به عمل تبدیل نمی شوند، بهتر است همین حالا با رابینز آغاز کنید .
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار میبایست در مجلسی حضور پیدا کند و با واژههایی که به او گفته میشد، از خود رباعی بسراید که دربرگیرنده همۀ آن واژه ها باشد.
اولین سری واژهها از این قرار بود: خروس، انگور، درفش، سنگ
و بهار این چنین سرود: برخاست خروس صبح برخیز ای دوست/ خون دل انگور فکن در رگ و پوست/ عشق من و تو قصۀ مشت است و درفش/ جور تو و دل، صحبت سنگ است و سبوست.
سپس واژه های : تسبیح، چراغ، نمک، چنار
بهار سرود : با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار/ گفتا ز چراغ زهد ناید ا نوار/ کس شهد ندیده است در کام نمک/ کس میوه نچیده است از شاخ چنار.
و در آخر: گل رازقی، سیگار، لاله، کشک
و بهار چنین سرود: ای برده گل رازقی از روی تو رشک/ در دیدۀ مه ز دود سیگار تو اشک/ گفتم که چو لاله داغدار است دلم/ گفتی که دهم کام دلت یعنی کشک.
بهار خود می گوید: در آن مجلس جوانی بود طناز و خودساز که از رعنایی به رعونت ساخته و از شوخی به شوخگنی پرداخته با این امتحانات دشوار و رباعیات بدیهه باز هل من مزید گفته و چهارچیز دیگر به کاغذ نوشت و گفت تواند بود که در آن اسامی تبانی شده باشد و برای اذعان کردن و ایمان آوردن من، بایستی بهار این چهار چیز را بسراید:آینه، اره، کفش، غوره.
من برای تنبیه آن شوخ چشم دست اطاعت بر دیده نهاده، وی را هجایی کردم که منظور آن شوخ هم در آن هجو به حصول پیوست و آن این است: چون آینه نورخیز گشتی احسنت!/ چون اره به خلق تیز گشتی احسنت!/ در کفش ادیبان جهان کردی پای/ غوره نشده مویز گشتی احسنت!
در نیمه شب جمعه به وقت لس آنجلس، خواننده مشهور آمریکایی در پی ایست قلبی درگذشت تا خبر ناگهانی مرگ وی نیز به یکی دیگر از اسرار زندگی نیم قرنی او تبدیل شود.
"مایکل جوزف جکسون" خواننده ای که از 11 سالگی در گروه آوازی با حضور برادرانش وارد دنیای موسیقی شده بود، در طول 50 سالی که زندگی کرد همواره تضادهای عجیبی را به دنبال خود داشت.
اگرچه مایکل میلیون ها دلار برای بنیاد خیریه خود جمع آوری کرد، اما تغییر در وضع ظاهری او و پرونده های متعدد اتهام سوء استفاده جنسی از کودکان، چهره وی را به شدت مخدوش و پرحاشیه کرده بود.
زندگی پرحاشیه این خواننده سیاه پوست آمریکایی از آنجا ریشه می گیرد که در شو تلویزیونی زنده "اوپرا وینفری" در حالی که عضلات صورتش جمع شده بود، با تلخی جانکاهی از سوء استفاده پدر خودش پرده برداشت!
مایکل به دلیل اینکه از سن بسیار کم روی صحنه رقص و آواز بود، کودکی مشخصی نداشت و این کمبود را در سن 35 سالگی خود با خریدن یک خانه بسیار بزرگ و ساخت یک شهربازی که کودکان موسسه های خیریه بتوانند رایگان در آن بازی کنند، نشان داد.
اما راه اندازی این شهرک برای کودکان فقیر، مقدمه ای بر ماجرای اتهام سوء استفاده جنسی وی از جوردن چندلر پسر 13 ساله ای شد که فرزند یکی از دوستان نزدیکش، ایوان چندلر بود! ماجرایی که مایکل را به داروهای اعصاب معتاد کرد، به حدی که تور یادآوری جهانی خود را کنار گذاشت و برای ترک اعتیاد در مرکزی در آمریکا بستری شد.
بعدها مشخص شد بنابر شواهد و قرائن موجود وکلای تراز اول مایکل از رفتن او به دادگاه با بهانه مشکلات جسمی جلوگیری کردند تا بدون دادرسی و با توافق دو طرفه بین خانواده چندلر و مایکل، بر سر مبلغی نزدیک به 22 میلیون دلار، این رسوایی پایان یابد.
این نخستین اتهام جدی فساد اخلاق به مایکل بود، اما اقدامات دیگر او مانند هدیه کردن 3.5 میلیون دلار به مرکز "دنیا را شفا بده" و کمک های ویژه به تحقیقات در مورد ایدز موجب شد کمتر کسی علاقه ای برای دنبال کردن زندگی پرحاشیه و پشت پرده آن داشته باشد.
چندی بعد او با دختر "الویس پریسلی" خواننده مشهور دهه 70 ازدواج کرد، البته این ازدواج هم بیش از 19 ماه دوام نیاورد، چون لیزا ماریا پریسلی بعدها اعلام کرد: "مشکلات غیرقابل حلی در زندگی دارند و ترجیح می دهند که رابطه دوستانه خود را حفظ کنند!"
پس از آن نیز دوباره زندگی مایکل با یک بحران اخلاقی دیگر مواجه شد، در سال 1996 وی ناگهان اعلام کرد که "دبورا جینی رو" پرستار متخصص پوستش از وی باردار است و این چنین 10 روز بعد با یکدیگر ازدواج کردند.
این زندگی مشترک سه سال باقی ماند و مایکل صاحب دو فرزند پسر و دختر از دبورا شد، ولی بازهم با بالا گرفتن مشکلات دبورا حق حضانت بچه ها را به مایکل سپرد و از او جدا شد.
گرچه مایکل در این روزها زندگی آرامی داشت، اما خبر تولد سومین فرزندش از یک مادر مجهول که خودش اصرار داشت موضوع را به رحم واسط مرتبط کند، رسانه های جهان را درگیر حاشیه های جکسونی کرد، اما همان زمان رسانه های آمریکایی با طعنه ای جالب این فرزند را نوه پریسلی خواننده مشهور دهه 70 دانستند!
زندگی پرفراز و نشیب و پرحاشیه مایکل جکسون با انتشار یک اتهام تازه ضربه سنگینی خورد، 7 پسربچه زیر 14 سال اتهامی را کلید زدند که مایکل با عامل مست کننده ای به آنها تجاوز کرده است.
این شوک موجب برانگیخته شدن اعتراض های مختلفی در ایالات متحده شد، به حدی که مشاوره روانشناسی از مایکل در دستور کار قرار گرفت و پس از آن وی به دادگاه فراخوانده شد.
در زمان دادرسی دوباره، مایکل به داروهای قوی اعصاب اعتیاد پیدا کرد، به حدی که به خاطر مصرف زیاد آنها وزن زیادی را از دست داد، ولی با این حال در ماه ژوئن وی به صورت معجزه آسایی تبرئه شد و بلافاصله به دعوت شیخ عبدالله ولیعهد جزیره بحرین راهی خلیج فارس شد!
مایکل در سال های میانی دهه 90 دچار بیماری ویتیلایگو ( لک و پیس ) شد و به مرور برگشتن رنگ صورتش از قهوه ای تیره به سفید حیرت مردم و رسانه های جهان را به همراه داشت.
برخی مدعی شدند که وی پوست خود را با جراحی پلاستیک عوض کرده است! این ادعا با استناد به جراحی های متعدد مایکل بر روی بینی، لب و صورتش بود. برخی دیگر مدعی شده بودند که وی پوستش را سفید می کند.
اما نکته مهم این بود که مایکل به دلیل این بیماری، صورتش را با پودر محافظ نور خورشید می پوشاند و ماجرا فراتر از عمل جراحی بود، وی تا آخرین روزهای زندگی اش به خاطر بیماری و حساسیت پوستش نمی توانست در برابر نور آفتاب بایستد و دلیل اصلی چتری که توسط محافظان وی دائم بالای سرش نگه داشته می شد یا چادر عربی که در بحرین به سرش کرده بود، همین بود!
اگرچه 750 میلیون نسخه از آلبوم های این خواننده مشهور آمریکایی در دنیای موسیقی به فروش رسیده و رکوردی غیرقابل دست یافتنی به نظر می رسد، اما حاشیه های مبهم و زندگی اسرار آمیز وی به رغم کمک های میلیونی او، از او شخصیتی فرهنگی و مورد علاقه خانواده ها در آمریکا نساخت!
در همان زمان که وی متهم به سوء استفاده از هفت پسر با عامل مست کننده بود، پخش گزارشی از زندگی خانوادگی بی حاشیه و سالم "سلن دیون" خواننده زن فرانسوی تقابل و جنگ جالبی را میان رسانه های اروپایی و آمریکایی به راه انداخت.
با همه این تفاسیر مرگ مبهم و ناگهانی مایکل نیز بر اسرار زندگی وی افزود و اگرچه 1000 نفر در مقابل بیمارستان یو سی ال تجمع کردند، اما بسیاری از خانواده های آمریکایی با نگاهی خشم آلود به خبرهای وی نگاه می کنند!
سال گذشته در پی یک نظرسنجی که توسط جمعیت حمایت از خانواده در آمریکا انجام شد، هزاران تن از خانواده های آمریکایی عوامل انحراف فرزندان خود را به ترتیب، بریتنی اسپیرز، مایکل جکسون و شگی سه خواننده پاپ و رپ آمریکا معرفی کرده بودند.
بسیاری از این خانواده ها معتقد بودند اعمال زشت و زندگی ناسالم "بریتنی"، رفتار ناموجه و غیراخلاقی "مایکل" و ادبیات زشت و سخیف "شگی" بلای آسمانی بر خانواده ها و نسل جدید آمریکا هستند!
با سلام خدمت دوستان ارجمند - از این پس همه هفته ستونی را تحت عنوان حکایت هفته خواهید خواند . امیدوارم بریتان مفید باشد . ضمناً در نظردادن در کامنت ها لطفاً کمی فعال تر باشید . مرسی
احسان ابراهیمی
متن حکایت
استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) شاید با الهام از همین حرف انیشتین است که میگوید:« اگر میخواهید در زندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید، اما اگر دلتان میخواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید.»
او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموستر میکند:
صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میکردند. یکی از بچهها با صدای بلند گریه میکرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن میکشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افکار خودش بود.
بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟»
مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: «بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم که همسرم، مادر همین بچهها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم. نمیدانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»
استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره میپرسد: «صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟»
و خودش ادامه میدهد که: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم
واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و...»
اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم.
شرح حکایت
حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض میشود. کلید یا راه حل هر مسئلهای این است که به شیشههای عینکی که به چشم داریم بنگریم. شاید هر از گاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر کنیم. آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است.
با سلام خدمت دوستان ارجمند ؛
زیاد دلم نمی خواهد در مورد مسایل سیاسی و درگیری های پیش آمده اظهار نظر کنم . چرا که در دو طرف این ماجرا افرادی حضور دارند که هر کدام به نوعی حق دارند و این وسط عده سومی هستند که از اب گل آلود دنبال ماهی گرفتن هستند .
میر حسین موسوی اهل این نیست که مردم رو به کشتن و ضرب و جرح بده و از طرف دیگه نیروی انتظامی هم بارها اعلام کرده که تجمعات غیرقانونی قلمداد شده و وظیفه قانونی این نهاد هم حکم می کند که اموری که مخل نظم عمومی جامعه هستند را کنترل کند .
مطلب دیگری که برایم جالب به نظر آمد ، تیراندازی در تجمعات بوده که دو نکته زیر کمی عجیب به نظر می رسد .
1 ) نیروی انتظامی اعلام کرده که در درگیری ها به هیچ عنوان از اسلحه گرم استفاده نکرده که این مطلب به گواه حاضرین بسیار و حتی به نقل از خبرنگار بی بی سی نیز قابل تایید است .
2 ) تعدادی از سربازان و کادر نیروی انتظامی هم جزو زخمی شدگان حادثه تیراندازی هستند .
این وسط پیدا کنید که پرتقال فروش کیست و کجاست ؟
کاش جنبه دموکراسی و گفتمان در ما ایرانیان به وجود می آمد . امسال که برای اولین بار مناظره میان کاندیداها به عمل آمد تا حدی مردم و مسئولین بی جنبه بازی از خودشان در آوردند که ......
از شب های مناظره گرفته تا شب های اخیر تهران همه و همه خوراک آماده کردیم برای رسانه های تشنه و گرسنه خارجی .
ما ملت گفتمان هستیم . ملت داریوش کبیر هستیم که اولین لوح حقوق بشر را تدوین و نگارش نمود . حال چگونه است که گفتمان مان نیازمند حضور پلیس ویژه و باتوم و ... است .
کمی به خودمان بیاییم . ملت ایران سال ها با هوجی گری و بی منطقی فاصله دارد . این هوجی گری ها مال ما نیست . مال همان هایی است که اجدادشان گاوچران بوده اند و سوسمار خور ...
جای تخلیه هیجان خیابان نیست ...
البته سیستم مدیریت اجرایی مملکت هم کمی باید به خودش بیاید و درک کند که اگر هیجانات این نسل پرانرژی را در مسیرهای بهتری تخلیه می کرد امروز به اینجا نمی رسید .
تا خدا چه خواهد ...
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
بازآ ببین در حیرتم
بشکن سکوت خلوتم
چون لالهء تنها ببین
بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام
عشقت غم دیرینه ام
بازآ کنون در این بهار
سر را بنه بر سینه ام
بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی روز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دوره طولانی
بیماری در منزلش درگذشت.
بیژن ترقی که هنگام مرگ، هشتاد سال داشت، ترانه های به یاد ماندنی بهار دلنشین،
آتش کاروان و برگ خزان را سروده است.
ترانه" بهار دلنشین" کار مشترک بیژن ترقی با روح الله خالقی بود. این ترانه با صدای بنان
ماندگار شد.
بیژن ترقی با پرویز یاحقی نیز سه ترانه ماندگار" برگ خزان"، "افسانه محبت" و "می زده"
را ساخت که هر سه ترانه را مرضیه خواند.
گفته می شود بیژن ترقی سبک تازه ای را وارد ترانه سرایی ایران کرد.
محمود خوشنام، کارشناس موسیقی سنتی ایرانی می گوید مهمترین نقش بیژن
ترقی، تقویت جنبه های روایی و داستانگونه کردن ترانه ها و افزودن جنبه های تصویری
به آنهاست که این پدیده را در آتش کاروان و نیز ترانه های تصویری ای چون برگ خزان
می توان دید.
به گفته آقای خوشنام، سه گانه مشترک بیژن ترقی با پرویز یا حقی، از نظر فرم و
ساختار آهنگ، یکسانی هایی با هم دارند، از جمله اینکه یاحقی مقدمه وسیعی برای
ترانه ها در نظر گرفت و ترقی هم در بخش شعر، جنبه های تصویری را مد نظر قرار داد.
مجموعه سروده های او در کتابی با عنوان "آتش کاروان" گرد آمده است. وی در کتاب "از
پشت دیوارهای خاطره" پنجاه سال خاطرات خود را در زمینه شعر و موسیقی جمع آوری
کرده و از جمله به نقل خاطرات خود با شعرا و ترانه سراهایی چون نیما یوشیج، شهریار،
پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی پرداخته است.
همچنین قرار است ادامه خاطرات او در کتابی تحت عنوان "پنجره ای به باغ گل" به بازار
کتاب عرضه شود.
وی در این کتاب به چگونگی سروده شدن تعدادی از ترانه های خود نیز اشاره کرده است.
بیژن ترقی در فعالیت ادبی خود را از ملک الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج
و شهریار تاثیر گرفت و با آهنگسازانی چون روح الله خالقی، علی تجویدی، و پرویز یا
حقی همکاری داشت.
بیژن ترقی از سال1335 با رادیو ایران نیز همکاری می کرد.
اعضای خانواده بیژن ترقی گفته اند که پیکر او روز دوشنبه در تهران تشییع خواهد شد.

یادش گرامی باد
با شمارش آرای ٣٧ هزار و ۴٢٠ صندوق اخذ رای که ٨۵/٨١ درصد تعداد صندوقهاست، نتایج زیر از سوی ستاد انتخابات کشور اعلام شد.
به گزارش ایسنا تا ساعت ۴۵/٨ امروز از بین ٣٠ میلیون و ۵٠۶ هزار و ۴٢٢ رای، محمود احمدینژاد ١٩ میلیون و ٧۶١ هزار و ۴٣٣ رای و ٧٧/۶۴ درصد آرا، میر حسین موسوی ٩ میلیون و ٨۴١ هزار و ۵۶ رای، ٢۵/٣٢ درصد آرا، محسن رضایی ۶٣٣ هزار و ۴٨ رای، ٠٧/٢ درصد آرا و مهدی کروبی، ٢٧٠ هزار و ٨٨۵ ، ٨٨/٠ درصد آرا را به خود اختصاص دادهاند.
انتخابات
همان طور که پیش بینی کرده بودم بار دیگر نیز مردم امانت سنگین و رسالت اجرایی کشور را تحویل جناب اقای دکتر محمود احمدی نژاد دادند.
مردم تا اینجا به رسالت خودشان عمل کردهاند و دیگر این دولت مردان هستند که باید به رسالت خودشان عمل کنند .
دولت دهم ایران در حالی آغاز به کار می کند که موج بحران اقتصادی جهانی از یک سو ، تحریم ها از سویی دیگر و اختلاف نظرها ودرگیری های خطوط مختلف سیاسی که حتماً تا چندی پس از انتخابات ادامه خواهند داشت از سویی دیگر دامن گیر این دولت خواهند بود .
در کنار تمام اینها روند اجرایی مملکت و از همه مهم تر برنامه توسعه کشور که دیگر همگان منتظر اجرای بسیار عالی و بدون نقص آن هستند نیز باید با شدت و حدت تمام ادامه یابد .
وظیفه همه است که دیگر بحث های جناحی و سیاسی را کنار گذاشته و اگر واقعاً دغده ها و دعواها بر سر ایران و عزت آن و اسلامی شدن این مرز پرگهر بوده ، همه دست در دست دولت گذارده و به کمکش بشتابیم .
آخرین نتایج انتخاب دهمین رییس جمهور ایران
رییس ستاد انتخابات کشور آخرین نتایج انتخابات ریاستجمهوری را تا ساعت ۵٢ : ۶ بامداد امروز ( شنبه ) اعلام کرد.
به گزارش خبرنگار ایسنا، کامران دانشجو گفت: از مجموع ٣۶ هزار و ٩۵ صندوق شمارششده که ٧٨ درصد کل شعب اخذ رای است، و از مجموع ٢٨ میلیون و ٩٠٩ هزار و ۶٨٩ رای به ترتیب آقایان محمود احمدینژاد ١٨ میلیون و ٧٨٧ هزار و ٧۶۶ رای معادل ٩٨ / ۶۴ درصد، محسن رضایی ۵٩۴ هزار و ٨۶۴ رای معادل ٠۵ / ٢ صدم درصد، مهدی کروبی ٢۵٧ هزار و ۶١ رای معادل ٨٨ صدم درصد و میرحسین موسوی خامنه ٩ میلیون و ٢۶٩ هزار و ٩٩٨ رای معادل ٠۶ / ٣٢ درصد آرا را به خود اختصاص دادهاند.
با سلام و احترام خدمت تمامی دوستان عزیز و ارجمند :
شرکت همایش سازان توس در پی بحران های مالی که چندیست گریبان گیر همه از جمله این شرکت شده , کلیه فعالیت های خود را معلق کرده است .
اما با شروع سال جدید فعالیت های جدید را از سر خواهد گرفت .جهت کسب اطلاعات بیشتر و همکاری های بیشتر با شماره تلفن ۶۶٠٠ ۴۶١ ٠٩٣۵ تماس حاصل فرمایید .
گفتنی است از کلیه دوستان ارجمندی که تمایل به همکاری با این شرکت را دارند , دعوت به حضور می شود .
منتظرتان هستیم .